::
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ...
هی بخند!
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من "چهل ساله"خواهم شد
فردا را به فال نیک می گیرم
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازکوچه ی ما می گذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه... نه ... نه ...
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام آب و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما
.
.
.
"سید علی صالحی" شاعر این شعر می گوید تو باور نکن
اما من می گویم
باور کن ....
خوش باوری درد خوبیست ... زنده باش و آرام ، زندگی کن
نیمه شب ست ...
باید تمام کنم و بروم
باید نامه را تمام کنم و بروم پشت سر همین پرندگانی که دارند می روند
باید بروم ........ این خاب را تمامش کنم ....
چه آرامش ِ متزلزلی !؟
سپاس برای این ساخت ِ بسیار زیبا .
------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ :
سپاس جنابِ خاتمی از تعبیرتان بر این عکس ....
مانده ام چ بگویم .. انگار خودت را جا گذاشته باشی .. جایی در این تصویر .. انگار زنده گی کرده باشم جایی در این تصویر ..
یک کلام .. فوق العاده بود.
------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ :
هیچ .... نگو
می دانم
و می دانی ...
من و تو بوده ایم ......
یک جای خیلی دووووور تووی درونمان .... تنهــــــــــا .
ـ همیشه این اسکلت های ساختمانی را دوست دارم. خدا می داند چه قدر عکس از آن ها دارم...
ـ این عکس مرا یاد یکی از عکس های آقای فهیمی انداخت...
ـ چه قدر این پرده به این خانه می آید...
مرسی...
------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ :
مرسی از تو
با آقای فهیمی و دو دوست دیگر رفته بودیم عکاسی ...
15 نظر بر روی ".. خاب ..."
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ...
هی بخند!
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من "چهل ساله"خواهم شد
فردا را به فال نیک می گیرم
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازکوچه ی ما می گذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه... نه ... نه ...
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام آب و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما
.
.
.
"سید علی صالحی" شاعر این شعر می گوید تو باور نکن
اما من می گویم
باور کن ....
خوش باوری درد خوبیست ... زنده باش و آرام ، زندگی کن
نیمه شب ست ...
باید تمام کنم و بروم
باید نامه را تمام کنم و بروم پشت سر همین پرندگانی که دارند می روند
باید بروم ........ این خاب را تمامش کنم ....
سپاس شادی عزیز،دوست دارم نگاهت را
سپاس برای این ساخت ِ بسیار زیبا .
------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ :
سپاس جنابِ خاتمی از تعبیرتان بر این عکس ....
یک کلام .. فوق العاده بود.
------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ :
هیچ .... نگو
می دانم
و می دانی ...
من و تو بوده ایم ......
یک جای خیلی دووووور تووی درونمان .... تنهــــــــــا .
ســــلام.
دوست داشتم کنتراست بیشتری می دیدم، بخصوص در آسمان
ممنون و موفق باشید
مرسی شادی جانم
بالاي شهر
ميشه آلونك نشين بود
مثل همیشه عالی در اجرا و ایده پردازی.
همیشه پی گیر کارهاتون هستم و این اثرتون یک از دوست داشتنی ترین ها بوده برای من.تشکر بابت این عکس و سوژه ناب
ـ این عکس مرا یاد یکی از عکس های آقای فهیمی انداخت...
ـ چه قدر این پرده به این خانه می آید...
مرسی...
------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ :
مرسی از تو
با آقای فهیمی و دو دوست دیگر رفته بودیم عکاسی ...